تبليغاتX
شبی با دلدادگی
خدا حافظ همین حالا
امروز روز آخر مدرسه بود.اشک تو چشای همه ی بچه ها جمع شده بود.یک سال با همه سختی هاش

با همه ی شاد بودماش گذشت.انگار همین دیروز بود که

 بوی پاییز به مشام می رسید . حال بوی لحظه

ی تلخ خدا حافظی..........

همه ی بچه ها تصمیم گرفتیم که اخر کلاس درز هم جمع٫

 بشیم و دولحظه پایانی رو با هم خوش باشیم.

یکی از دوستام که خیای با هم جوریم قراره سال بعد

 به شهرشون بره همه با هم واسش خوندیم

خدا حافظ کمی غمگین

بیاد اون همه تردید

بیاد اسمونی که  منو ار چشم تو می ریخت

 

خوندن این ترانه همانا و سرازیر شدن دونه های مروارید

بر گونه بچه ها همانا

به راستی چقدر می تونیم تضمین کنیم که سال بعد با هم  باشیم

پس نوبتی که  بود نوبت  گفتن به امید دیدار

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط الهه |
خدا حافظ همین حالا
امروز روز آخر مدرسه بود.اشک تو چشای همه ی بچه ها جمع شده بود.یک سال با همه سختی هاش

با همه ی شاد بودماش گذشت.انگار همین دیروز بود که

 بوی پاییز به مشام می رسید . حال بوی لحظه

ی تلخ خدا حافظی..........

همه ی بچه ها تصمیم گرفتیم که اخر کلاس درز هم جمع٫

 بشیم و دولحظه پایانی رو با هم خوش باشیم.

یکی از دوستام که خیای با هم جوریم قراره سال بعد

 به شهرشون بره همه با هم واسش خوندیم

خدا حافظ کمی غمگین

بیاد اون همه تردید

بیاد اسمونی که  منو ار چشم تو می ریخت

 

خوندن این ترانه همانا و سرازیر شدن دونه های مروارید

بر گونه بچه ها همانا

به راستی چقدر می تونیم تضمین کنیم که سال بعد با هم  باشیم

پس توبتی که  بود نوبت  گفتن به امید دیدار

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:58 توسط الهه |

تنهایی

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 توسط الهه |
باز من ماندم تاریکی شب

بازم من ماندم دل تنگی هایم

هرگاه سرم به دیوار  غرورش  تکیه می دهم

آرامش را باز می یابم

او بی همتایش را به من هدیه می دهد

شب را برایم سفره ای قرار داده

تا به اندازه اوح آسمانها فریاد بزنم

تا بگویم: ما نبودیم انچه تو می خواستی

تا بگویم : دل من دیر زمانی ست که می پندارد

دوستی مثل گلی است

مثل نیلوفر ناز

ساقه ترد و ظریفی دارد

بی گمان سنگ دل است

آن که روا می دارد

جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد

تا بگویم : حرفهای نگفته را .....تا بگویم

شاید باز یابم آرامش خویش را

شاید سرنوشت جز این می نوشت

یا که شاید سرنوشت را باید از سرنوشت؟؟؟؟؟؟

 کاش می شد حرف دل را واضح تر

از اینها نوشت

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:9 توسط الهه |
سخنی از broken heart
سلام خدمت همه دوستان عزیز

من می خوام که یک بخشی از وبلاگم رو

به بهترین خاطره ها اختصاص بدم اگر لطف کنید

 خاطرات 

روزهای امتحان یا روز معلم رو برام کامنت

بگذارین ممنون می شم.البته یادتم نره

که بگم بهترین هاشو

با اسم خودتون تو وبلاگم ثبت می کنم

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط الهه |
باز فرا می رسد این روزها
باز می رسد از راه دور این روزها

فصل گرم درس و مشق ها

باز من ماندم و بیداری شب

باز من ماندم و این شیدایی درس

تا که چشم بر هم زنیم این رفته است

خاطرات شیرین  امتحان و درس

باز به خود آیم و بینم

محصول عمل خویش را در پیش

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:46 توسط الهه |
باز فرا می رسد این روزها
باز می رسد از راه دور این روزها

فصل گرم درس و مشق ها

باز من ماندم و بیداری شب

باز من ماندم و این شیدایی درس

تا که چشم بر هم زنیم این رفته است

خاطرات شیرین  امتحان و درس

باز به خود آیم و بینم

محصول عمل خویش را در پیش

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:44 توسط الهه |
دل نوشته من
وقتی به گذشته فکر می کنم میبینم چقدر اون روزها دلامون صاف و پاک بود.

گریه هامون واسه خودش یه

حال و هوایی داشت.یادش بخیر اون شبهایی که مشقامونون رو

با جوهر اشک

می نوشتیم.

وقتی کتاب فارسیمون رو باز می کردیم اولین شعری که

همه دوسش داشتیم

و با صدای بلند تو حیاط

مدرسه می خوندیم این بود:

باز باران بی ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر سقف خانه................

وقتی حالا به خودم و دور و بریام نگاه می ندازم می بینم

 همه از یه چی

حرف میزنن همه از یه چی مینالن هرکی واسه خودش

دل می سوزونه و

اشک می ریزه

اینقدر تو این زمونه دارم دنبال یکی می گردم که

شادی دوران کودکیم

رو بهم بر گردونه...؟.......

انقدر دوست دارم دیگه به جای بابا آب دادهای زمان

کودکی مردم نگن........

.......

کاش می شد باز باران همان می ماند ولی افسوس

عشق جای این شور

و نشاط رو پر کرده است

حالا تو کوچه تو خیابون ورد زبونهای همه

باز باران بی ترانست........گریه هاشون عاشقانست....

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم

می خورد سیلی به صورت

باورت شاید نباشد این چنین رفته زیادها

خاطرات آن روزها

و به جای نفس گرم پدر

کز لا به لای درس و مشق بر مشام میرسید

حال گرمای عشق است و خون

آیا این بود رسم زمان دوستی؟؟؟

من نمی دانم چه بگویم

تو اگر دانی بگو؟؟...............

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:52 توسط الهه |

تو که آرام می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای

سبز دستانت...........

دعایم کن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط الهه |

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود را خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

ای خوشا نغمه که مردم بسپارند به یاد

***

به پندار تو

جهانم زیباست

جامه ام دیباست

دیده ام بیناست

زبانم گویاست

قفسم طلاست

بر این ارزد که دلم تنهاست؟؟؟؟؟

***

باز من ماندم و زمان..........

باز من ماندم و دیوارهای ترک خورده ای

باز هم تنها شدم و تنهایی را حس کردم ..........

ولی این فرق می کند

من کجایم تا به خود بپیوندم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

***

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

همه چیز خوب و رو به راهست

تنها .........تنها............ دل ما دل نیست

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:44 توسط الهه |

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا می زارن

آدما  آدمو تنها می زارن

***

زندگی چیست؟

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی بال و پری دارد با.....وسعت مرگ

پرسشی دارد به ......اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که بر لب طاقچه ی  پنجره دار من و تو برود از یاد

زندگی چیست؟؟؟

خون دل خوردن

پشت درهای آرزو ماندن

***

دل من دیر زمانیست که می پندارد

دوستی نیز گلی است

مثل نیلوفر ناز

ساقه ی ترد و ظریفی دارد

بی گمان سنگ دل است

آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

دانسته بیازارد

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:29 توسط الهه |

سلام .شب خوشی رو براتون آرزو

می کنم .اگه لطف کنید نظر بدید ممنون می شم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:59 توسط الهه |

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:52 توسط الهه |
عشق یعنی .........
عشق یعنی حسرت شبهای گرم
عسق یعنی یاد یک رویای نرم
عشق یعنی یک بیابان خاطره
عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره
عشق یعنی گفتنی با گوش کر
عشق یعنب دیدنی با چشم کور
عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق یعنی آخر خط بهشت

عشق یعنی گم شدن در لخظه‌ها
عشق یعنی آبی بی انتها
عشق یعنی یک سوال بی جواب
عشق یعنی راه رفتن توی خواب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:49 توسط الهه |

کعبه را گفتم تو از خاکي منم خاک

 چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ 

 ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي

برو با دل بیا تا من بگردم 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:26 توسط الهه |
دلم تنگ است ..دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است.........

صدایم خیس و بارانیست

نمی دانم چرا در قلب من ....................

پاییز طولانیست؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط الهه |
بهانه

وقتی دوست داشتن رنگ می بازد......

وقتی تو بی حضور من عاشق می شوی؟؟؟؟؟

دیگر بهانه ای چیست برای بودن؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگر چه امیدی است ....به عشق .........به من ......به تو؟؟؟

وقتی واژه کم می آورد در نگاه بی کرانت

و کلام غرق می شود میان آبی چشمانت

دیگر چه بهانه ایست برای نوشتن؟؟؟؟.........هیچ ...هیچ........

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:40 توسط الهه |
eshgh mean...

زندگی آتشگهی دیرینه ی پا بر جاست........ 

 

گر بیافروزیش رقص شعله اش در کرانش پیداست.

**********************************************

عشق یعنی : حسرتی در یک نگاه

عشق یعنی : غربتی بی انتها

عشق یعنی : فرصت اما کوتاه

عشق یعنی : مرگ اما بی صدا.............

**************************************************

می دونی عشق مثل چیه؟؟؟؟؟

عشق مثل یه ساعت شنیه

هر وقت قلبت پر شد....

عقلت خالی می شه.........؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:24 توسط الهه |
غم عشق

از غم عشق چه می باید کرد؟؟؟

به دمی دیدار می توان راضی شد؟؟؟

به تمنای نگاهی می توان تشنه ی جان بازی شد؟؟؟

می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید؟؟؟

از دو خط نامه ی سرد می توان  داغ شد و شعله کشید؟؟؟

از جهنم گذری کرد وگذشت به گذرگاه  رسید؟؟؟

به گذر گاه تباهی.... به جنون ...و ز عطش فریاد زد........

فریاد زد...............

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:7 توسط الهه |
سلام .من تصمیم دارم وبلاگم باشگاه هر زبونی باشه.......زبان

شعر..زبان دل..و البته  زبان  انگلیسی خلاصه هر زبونی که

درازتره ماله باشگاه

زبانه.........اگه لطف کنید نظر بدید واقعا ممنون می شم

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:34 توسط الهه |
beautiful sentences

Wen things go wrong...
Wen sadness fills ur heart...
wen tears flow in ur eyes...
always remember 3 things
1) I'm with u...
2) Still with u...
3) Will ALWAYS

When i look at you,
i cannot deny there is God,
cause only God could have created some one
as wonderful n beautiful as you

C.L.I.C.K. means :

C= cant live without u
L= love u
I= i miss u
C= care about u
K= kiss from my heart 2 u
So whenever u miss me just say CLICK. 



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:54 توسط الهه |
read love letter

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:45 توسط الهه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

bgsound src=" http://Milad.20m.com/ test.mp3 " loop="- JavaScript Codes